الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

418

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

اسد اللّه و اسد رسوله و منّا سبطا هذه الامّة من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى انبأته بحسبى و نسبى ايّها النّاس انا ابن مكّة و منى الخطبة » ( 1 ) يعنى : « اى مردم به ما شش چيز داده شد ( كه به مردم ديگر هم كم و بيش دادند ) و هفت چيز دادند بدانها بر ديگران برترى يافتيم ( و غير ما را ندادند ) اما آن شش چيز دانش است و بردبارى و بخشش و فصاحت و دلاورى و دوستى در دل مؤمنان . اما آن هفت چيز كه بدانها برترى داريم بر ديگران پيغمبر مختار محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ما است و صدّيق ( كه به او اول ايمان آورد يعنى على عليه السّلام ) از ماست و جعفر طيّار از ماست و حمزه شير خدا و رسول او عليه السّلام از ماست و دو سبط اين امّت از مايند هر كس مرا شناسد ، شناسد و هر كس نشناسد گوهر و نژاد خويش را بگويم اى مردم منم پسر مكه و منا ، الى آخر الخطبة . ( 2 ) در كامل بهايى است كه : حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روز جمعه از يزيد دستورى خواست كه خطبه بخواند يزيد رخصت داد و چون روز جمعه شد ملعونى را گفت بر فراز منبر رود و هر چه بر زبانش آيد ناسزا به على و حسين عليهما السّلام بگويد و شيخين را ستايش كند . به منبر رفت و هر چه خواست گفت . امام عليه السّلام فرمود : مرا اذن ده كه من هم خطبه بخوانم . يزيد از آن وعده كه داده بود پشيمان شد و اذن نداد پسرش معاويه خرد بود گفت : اى پدر از خطبه خواندن او چه خيزد اذن ده تا خطبه بخواند . يزيد گفت : شما از امر اين خانواده در چه گمانيد آنها علم و فصاحت را به ارث دارند از آن ترسم كه خطبه او فتنه انگيزد و و بال آن به ما رسد . و مردم پاى مردى كردند تا اجازت داد پس زين العابدين عليه السّلام به منبر تشريف ارزانى داشت و گفت : « الحمد للّه الّذى لا بداية له و الدّائم الّذى لا نفاد له و الاوّل الّذى لا اوّل لأوّلّيّته و الآخر الّذى لا آخر لآخريته و الباقى بعد فناء الخلق قدّر اللّيالى و الايّام و قسّم فيما بينهم الاقسام فتبارك اللّه الملك العلّام » . ( 3 ) يعنى : « سپاس خداوندى را كه وجودش را آغاز نيست و هميشه هست و نابود نگردد نخستين موجودى است كه اول بودن او را ابتدا نيست و آخرى است كه آخريت او را انتها نه ؛ پس از نابود شدن آفريدگان باقى ماند شبها و روزها را اندازه معيّن كرده است و نصيب هر يك از مردم را عطا فرموده است بزرگ است خداوند پادشاه دانا » . و سخن را بدانجا كشيد كه « انّ اللّه اعطانا العلم و الحلم و الشّجاعة و السّخاوة و المحبّة في قلوب المؤمنين و منّا رسول اللّه و وصيّه و سيّد الشّهداء و جعفر الطيّار في الجنّة و سبطا هذه الامّة و المهدىّ الّذى يقتل الدّجال ايّها النّاس من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فقد اعرفه بحسبى و